تبليغاتX
پیام وصل
اندیشه هایمان ،دغدغه هایمان ، رفاقتهایمان

بررسی چند اقتباس از آیات قرآن در اشعار حافظ (به مناسبت روز بزرگداشت حافظ)

خواجه شعر فارسی، شمس‌الدین محمد كه قرآن را در سینه داشته و آن را با چهارده روایت از برمی‌خوانده و تقریباً در همه عمر خویش با آن سروسرّی داشته و بهتر از هركس لطایف حكمی را با نكات قرآنی جمع كرده است. و ازین رو یافتن ابیاتی از شعر او که در آنها متاثر از قرآن کریم بوده باشد چندان دشوار نیست و به قول خودش :

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ

هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم

اکنون نمونه هایی را فهرست وار بیان می کنیم :

 

دام سخت است مگر یار شود لطف خدای

ورنــه آدم نبـرد صـرفـه زشیـطــان رجیـم

یاد‌آور سخن حضرت یوسف‌(ع): «اِنَّ النَّفْسَ لاَمّارَة بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبّی؛ نفس، فراوان ما را به بدی می‌خواند [و دامهای سخت در راه ما می‌گسترد] مگر یار شود لطف خدای».یوسف، آیه 53‌.

 

حافظا خلد برین خانه مــوروث مــن است

انـدر ایـن مـنـزل ویـرانـه نشیمن چـه كنـم

«خلد برین خانه موروث من است» بنیاد گرفته از آیاتی است كه بهشت را میراث نیكان و پاكان دانسته، مانند «تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتی نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ كانَ تَقِیّا؛ این است بهشتی كه به بندگان پارسای خویش میراث می‌دهیم»(مریم، آیه 63‌.)؛ «وَتِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتی اُورِثْتُمُوها بِما كُنْتُم تَعْمَلون؛ این است بهشتی كه در برابر آنچه كردید، به ارث می‌برید»(زخرف، آیه 72‌. )؛ «اُولئكَ هُمُ الوارثُون. اَلَّذِینَ یَرِثُونَ الفِرْدوسَ هُمْ فِیها خالِدون؛ اینانند [اشاره به مؤمنان] میراث برانی كه بهشت را به ارث می برند و در آن‌جاودانه‌اند»(مؤمنون، آیه 10 و11‌‌.)

 

از نـامـه سیــاه نـتـرسـم كـه روز حـشـر

با فیض فضل او صد از این نامه طی كنم

بنیاد گرفته از آیاتی چون: «لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً…؛ از بخشایش خدا نومید مباشید كه خدا همه گناهان را می‌بخشاید».(زمر، آیه 53‌.)

 

خونم بخور كه هیچ ملك با چنان جمال

از دل نـیـایـدش كـه نـویـسـد گنـاه تـو

بنیاد گرفته از آیه: «وَاِنَّ عَلَیْكُمْ لَحافِظینَ. كِراماً كاتِبِین. یَعْلَمُونَ ما تَفْعَلون؛ همانا كه نویسندگان بزرگوار، شما را می‌پایند و آنچه را می‌كنید می‌دانند».

(انفطار، آیه 10 ـ 12‌)

 

حالی درون پرده بسی فتنه می‌رود

تا آن زمان كه پرده برافتد چها كنند

«آن زمان كه پرده برافتد» ترجمه واری است از این گزاره قرآنی در وصف قیامت، «یَوْمَ تُبْلی السَرائِر؛ روزی كه پرده‌ها برافتد».(طارق، آیه  9‌‌.)

 

آسمان بار امانت نتوانست كشید

قرعه? كـار به نـام من دیوانـه زاند

بنیاد گرفته از آیه معروف امانت: «إِنّا عَرَضْنا الأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ والاَرضِ وَالْجِبالِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَها وَاَشْفَقْنَ مِنْها وَحَمَلها الإنسانُ اِنَّهُ كانَ ظَلوماً جَهُولاً؛ ما امانت را برآسمان‌ها و زمین و كوه‌ها عرضه كردیم. از پذیرش آن سرتافتند و بیم كردند و انسان آن را برداشت كه ستمكار و نادان بود».(احزاب، آیه  72‌.)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 18:27  توسط سعید  | 

در شب قدر می خواهیم از اندازه ها و قدر انسان شناخت پیدا کنیم . بعد از دستیابی به این اندازه هاست که می توان از وضعیت انسان در هستی سخن گقت ومکتب و معبودی که تمامی ظرفیت و قدر ما را کافی باشد تعیین می گردد. بعد از شناخت اندازه ها ، باید به برنامه ریزی روی آورد ، برنامه ریزی که منطبق با همان مکتب و نشات گرفته از امر آن معبود باشد.

در این شب از وضعیت کنونی خویش و اینکه ما الان کجا ایستاده ایم و در چه مقام وحالتی قرار داریم گفتگو شد و از اینکه چه تصوری از گناه داریم . در نگاهی فقط دروغ و غیبت و تهمت و... گناه محسوب می شود اما وسعت دید ممکن است انفاقها و حتی عبادات ما را که از امر او سرچشمه نگرفته است گناه بشمارد . پس رسیدن به این "امر" و شناخت آن ، دیدگاهمان را نسبت به گناه مشخص می کند.

بعد از این اینکه از وضعیت کنونی خویش اگاه گشتیم به این امر متوجه می شویم که چه کرده ایم و چه کوتاهی هایی داشتیم و با چه انگیزه ای آنها را انجام داده ایم و حاصل کار ما در دنیایی درون و برون کدام بوده است. 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 12:47  توسط سعید  | 

با سلام خوشحالم که فضائی برای بیان درددل در وبلاگ ایجاد شده است انهم در غربت دنیای امروز که کمتر...بگذریم...این ناله سوخته ایست با شما مهربانان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 23:44  توسط هاشم  | 

 ماه رمضان با همه خوبیهایش رفت و ما ماندیم و تکرارها و روزمره گی ها که آرام و به صورت غیر محسوس دوباره ما را با خود می برند . پس رمضان برای ما چه داشت که دوباره اینگونه اسیر تلاوت تکرارها شده ایم . می خواستیم با رمضان حجاب روزمره گیها را بر دریم ، که رمضان خود روزمره گی ها و عادتهای از سر غریزه را بر هم می زند.دیگر از روی عادت طعامی نمی خوریم و طبق غریزه  آبی نمی نوشیم .

 این دهان بستی دهانی باز شد                              تا خورنده لقمه های راز شد

تناول لقمه های راز یکی از محصولات رمضان است . لقمه ای که روح آدمی را فربه می کند . فربهان  در حال خوردن هستند و ازاین خوردن دست نمی کشند گر چه ماه صیام است اما آنها در حال خوردن هستند ! " اکلها دائم " صفت متقین است در بهشت و رمضان بهشت آنهاست و در این بهشت ، خویش را قربه می کنند

خویش فربه می کنیم از پی قربان عید       کان قصاب عاشقان بس خوب و زیبا می کشد

این خوردنهای دائم بعد از رمضان اینگونه است :

" ساقی بیار باده که ماه صیام رفت ." حال کسانی که به خوردن های دائم روی آورده اند دیگر تکرارها را نمی بینند مگر اینکه در آن راز و پندی باشد . روزمره گی ها برای آنها دیگر روزمره گی ها نیست که از همین ها به رشد می رسند و خویش را بارور می کنند ، آنها به متوسمین(1) پیوسته اند که دیگر تکراری را تلاوت نمی کنند.


(۱)امام فخر رازی می گوید: متوسم کسی ست که وقتی پدیده ای را می بیند؛ نگاه جستجو گرش نشانه ای را در آن پدیده می یابد. نشانه ای که بر شناخت آن پدیده دلالت می کند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 14:22  توسط سعید  | 

وبلاگ مدتی ست فعال تر شده است و دوستان به ضرورت وجود آن هر چه بیشتر واقف شده اند چون در این یک سال اخیر اعضای جلسه از هم جدا شده و دیگر حضور فیزیکی در جلسه ندارند.

ما همگی به ضرورت وجودی جلسه معترفیم و می خواهیم هنوز رفاقتهایمان پابرجا ، اندیشه هایمان جاری به سوی هم و دغدغه هایمان مشترک باشد.

در جلسه ای که در مورد وبلاگ و اهداف آن با دوستان مطرح شد به نتایجی رسیدیم . اهداف از نیازها سرچشمه می گیرد و نیازهای وجودی این وبلاگ عبارتند از :

  1. نیاز به وجود جلسه
  2. ایجاد فضای ذکر
  3. آشنایی با دوستان وبلاگی همفکر 
  4. طرح مشکلات و دغدغه های دوستان
  5. نشر اندیشه ها یمان (که وام دار اساتید بزرگوارمان هستیم)
  6. پیوند جلسه تهران(صراط) با جلسه تربت (لیله القدر)
  7. خبرگیری دوستان از هم

 اهداف با این نیازها شکل می گیرند. به نظر می رسد مهمترین هدف وبلاگ ایجاد فضای جلسه باشد . حال مباحث جلسه می تواند به دو صورت طرح شود

  1. طرح مباحث به صورت موضوعی(اخبات، اضطرار به حجت ، احیای امر .....)
  2. کار کردن بر روی کتابها (صراط ، رشد ، ......)

 در مورد راههای انتقال مفاهیم و اندیشه ها از طریق وبلاگ می توان به این موارد اشاره کرد

  1. هنر(داستان کوتاه ، شعر....)
  2. مباحثه در مورد موضوعات مشخص
  3. طرح سوال

 همچنین دوستان می توانند برخورهای روزمره و نکته های ناب را در وبلاگ مطرح کنند و همچنین اخبار در مورد دیگر دوستان را .

نقدها را نیز می توان مطرح نمود . البته نقدها باید سازنده باشد نه مخرب

 از تمامی دوستان جلسه و خوانندگان وبلاگ که افتخار آشنایی با ایشان را پیدا کرده ایم خواهشمندیم که ما را با نظرات خویش یاری دهند.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 18:30  توسط سعید  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

"بگذارید و بگذرید، ببینید و دل مبندید، چشم بیاندازید و دل مبازید که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت."

[امام علی (ع)]

"اگر مدت عمر هر کس معلوم شود آرزوها رسوا و برباد شوند."[امام کاظم (ع)]

 واقعا چرا حرکت...؟

از کجا می آییم..؟ به کجا میرویم...؟

مرگ کجاست؟

آیا حرکت برایمان از نفس کشیدن مهمتر است؟

...پس چرا گام برنمی داریم...؟

هر لحظه ممکن است از این دنیا رخت بربندیم، توشه مان چیست؟

آیا بار سفر را بسته ایم یا همچنان نشسته ایم دیگران هر آن چه می خواهند در کیسه مان بگذارند...؟

لحظه ها ... می گذرند..نفس ها ...چقدر مرگ نزدیک است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 12:39  توسط دریا  | 

با سلام و تشکر از توجه دوستان. اینجانب در حد بضاعت انچه به نظرم میرسه در این زمینه عرض میکنم،انشاء الله از نظرات سایر رفقا هم بهره مند شویم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 23:1  توسط هاشم  | 

مطالبی که در شبهای قدر در جمع دوستان بیان شد به قدری پر بار و سرشار از نکات مفید بود که واقعا نمی توان به صورت خلاصه آورد ولی سعی میکنم تیتر وار و در قالب یک دسته بندی ،کلیات را مطرح کنم :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 2:20  توسط جلیل  | 

هرسال ماه شعبان که فرا می رسه نگرانی من هم شروع می شه که ماه رمضان نزدیکه. هر چی که به ماه رمضان نزدیکتر می شم این نگرانی  بیشتر می شه. نه اینکه خودم رو برای ماه رمضان آماده کنم نه، نگرانیم از اینه که به خاطر روزه گرفتن از همه کارهای روز مره ام عقب می افتم. ولی جالب اینجا ست که وقتی به وسطهای رمضان می رسم این نگرانی به طورکل از بین میره وجاش رو به یک نگرانی دیگه میده

و اون نگرانی اینه که چطور از رمضان جدا بشم. اینقدر بهش عادت می کنم که نمی تونم ازش جدا بشم . اونقدر که وقتی به روزهای آخر می رسم و به لحظه خداحافظی اشکم درمیاد.(مثل همین الان)

و امسال این خداحافظی برام سخت تره . چون امسال  برام یک حال و هوای  دیگری داشت. فضایی که با فضای زندگی من تفاوت داشت.

رمضان هم رفت و من موندم و حسرت رمضانی دیگر ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 21:45  توسط حامد  | 

"به نام رب العالمین"

 آیا می دانید مثل چه کسانی ... 

"در تورات وانجیل همچون گیاهانی هستند که جوانه های خود را پیرامون خود می رویانند و آنها را نیرو می بخشند تا ستبر شوند و خود بر ساقه های خویش استوار بمانند،رشد نیکوی آن زراعت کشاورزان را خرسند می سازد"..؟

برای رسیدن به جواب سوال آیه 29 سوره مبارکه {فتح} را ملاحظه فرمایید.

(برگرفته از ترجمه قرآن بر اساس المیزان، سید محمد رضا صفوی)

عجیب است که چقدر نگران از دست رفتن میوه ها و ...هستیم که البته باید باشیم ولی خود را و ارزش خود را نشناخته ایم نفهمیدیم که باید کاشته شویم، آبیاری شویم تا ریشه بدوانیم و رشد کنیم و جوانه بزنیم و گل دهیم و میوه دهیم و ثمر...

در این فصول عمرمان درخت زندگیمان چند بار میوه داده است و لبخندی بر لبان {باغبانانمان} نشانده ایم؟!...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 1:0  توسط دریا  | 

                 

گویند که حضرت سلطان ولد در مرض فوت مولانا از خدمت بی حد و رقت بسیار و بی خوابی ، به غایت ضعیف شده بود و دایم نعره ها می زد و جامه ها پاره می کرد و نوحه ها می نمود و اصلآ نمی غنود . همان شب حضرت مولانا فرمود که"بهاالدین ! من خوشم. برو سری بنه و قدری بیاسا." چون حضرت ولد سر نهاد و روانه شد این غزل را فرمود و چلبی حسام الدین می نوشت و اشکهای خونین می ریخت :

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن

ترک من خراب شبگرد مبتلا کن

ماییم و موج سودا،شب تا به روز تنها

خواهی بیا ببخشا ، خواهی برو جفا کن

ماییم و آب دیده، در کنج غم خزیده

بر آب دیده ما صد جای آسیا کن

بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد

ای زردروی عاشق ، تو صبر کن ، وفا کن

دردی است غیر مردن ، آن را دوا نباشد

پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟

در خواب، دوش، پیری در کوی عشق دیدم

با دست اشارتم کرد، که عزم سوی ما کن

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 18:18  توسط سعید  | 

 با سلام وتشکر از توجه رفقا به مطالب،در مورد نظر خانم"سارا": اولا از ایشان به خاطر مطلب خالصانه وصمیمیشان ممنونم ثانیا در مورد واژه "علم و شناخت" حداقل در مورد من غلو فرمودید.اما ضمن تایید نظر شما میخواستم اضافه کنم که اشک وقتی ارزشمند است و مقدمه تحول میشود که برخواسته از عشق باشد و عشق انجا از غریزه یا احساس زودگذر جدا میشود که ریشه ذر شناخت داشته باشد.اگر من دیگری را نشناسم در صورتیکه به او عشق ورزم بالاتر از حد غریزه یا هوس یا جلب منفعت....چه خواهد بود؟اما وقتی ذر او صداقت،گذشت...دیدم احساسم به او متحول میشود واینحالت با تکمیل شناخت وتقویت احساس به عشق میرسد حال دیگر گریستن تو به خاطر دوری از او یا بدی به او یا اگاهی از رنج او،کاملا طبیعیست که ریشه درون تو دارد                                                      
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 1:27  توسط هاشم  | 

  • بیا که ترک خوان روزه غارت کرد
  • هلال عید به دور قدح اشارت کرد
  • ثواب روزه و حج قبول آن کس برد
  • که خاک میکده عشق را زیارت کرد
  • مقام اصلی ما گوشه خرابات است
  • خداش خیر دهاد آن که این عمارت کرد
  • بهای باده چون لعل چیست جوهر عقل
  • بیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد
  • نماز در خم آن ابروان محرابی
  • کسی کند که به خون جگر طهارت کرد
  • فغان که نرگس جماش شیخ شهر امروز
  • نظر به دردکشان از سر حقارت کرد
  • به روی یار نظر کن ز دیده منت دار
  • که کار دیده نظر از سر بصارت کرد
  • حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ
  • اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 0:53  توسط سعید  | 

یک دو ماه پیش سوال ذهنی خودم رو در مورد سود و سرمایه مطرح کردم. هنوز تازه وبلاگ راه افتاده بود.

پس از گذشت چند ماه و پرسش از این ور و اون ور بالاخره یک جواب تا حدی من و رو قانع کرد. البته منظور از قانع شدن اینه که با آیات و احادیث همخوانی بیشتری داره (حداقل من تناقضی در اون با دیگر ایات و احادیث ندیدم   تا نظر دوستان چی باشه).

اگه دیده باشید مطالب قبلی رو سوال من این بود که اگر بنای اجر و پاداش در آخرت نسبت سود به سرمایه است پس آیاتی در قرآن که در برابر برخی گناهان عذاب های معینی را گذاشته چیست؟ و چرا در اونجا حرفی از نسبت سود به سرمایه نگفته و چرا نگفته که اگر کسی سرمایه ای نداشت او را مجازات نمی کنیم؟ و ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 21:6  توسط حامد  | 

؟

از همه دوستانی در این مورد نظر دادن کمال تشکر را دارم.

من با جلیل موافقم که نباید هرچه به ذهن آمد را مطرح کرد مگر اینکه در دسته بندی سوالات که در کتاب نقد 1 هم مطرح شده این سوال جزو سوالهای اساسی باشه که با حل شدن آن و باز کردن این گره، گره ها یکی پس از دیگری همانند بافتنی از هم باز شود.

نظر هاشم هم کاملا متین است. یعنی در جایی که دسترسی به متخصصین باشد بهتر است که از انها سوال شود. ولی در جایی که دسترسی به متخصصین نیست می توان از طریق وبلاگ به دوستان گفت تا ایشان اگر به متخصصین دسترسی داشتند نظر ایشان را منتقل کنند. همانند بحث سود و سرمایه که دوستان در شهرستان از دکتر پرسیده بودند و بعضی دوستان از علمای قم و به وبلاگ منتقل کرده بودند.

اما در مورد نظر آقا سعید خودمون ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 16:40  توسط حامد  | 

ابودجانه افسر رشیدی است از سپاه اسلام که در جنگ احد رشادت های بی دریغش نقش بسزایی در حفظ جان حضرت رسول و حفظ اسلام داشت. آقای جعفر سبحانی در کتاب "فروغ ابدیت" به نقل از ناسخ التواریخ مرحوم سپهر می نویسد: "هنگامی که پیامبرص و علیع در محاصره مشرکان قرار گرفتند، چشم پیامبرص به ابودجانه افتاد و فرمود: ابودجانه، من بیعت خود را از تو برداشتم اما علیع از من و من از او هستم. ابودجانه زار زار گریه کرد و گفت: به کجا روم؟ به سوی همسرم که خواهد مرد؟ به خانه ام روم که خراب خواهد شد؟ به سوی ثروت و مال خود که نابود خواهد شد؟ به سوی اجل بگریزم که خواهد رسید؟ وقتی چشم پیامبرص به قطرات اشکی که از دیدگان ابودجانه می ریخت افتاد اجازه مبارزه داد و او و علیع، پیامبرص را از حملات سرسختانه قریش حفظ کردند."

ما چه کرده ایم؟ به چه چیز پایدار و استواری روی آورده ایم که اینچنین به اولیائمان پشت نموده ایم؟

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 0:58  توسط هاشم  | 

؟

در شمال که بودیم. کارمون رو در وبلاگ با یکی از بزرگان در میان گذاشتیم. ایشان می گفتند که شبهات رو اگر جوابشو رو نمی دونید بهتره که در وبلاگ مطرح نکنید.

راستش من خودم با این مساله موافق نیستم. چون یکی از اهداف ما از راه اندازی این وبلاگ این بود که دوستانی که چند سالی با هم بودیم حالا که از هم دور افتادیم بتونیم از نظرات هم استفاده کنیم و در یک مکان مجازی که حالا وبلاگ است جمع بشیم.

من که خودم از طرح سوال هام در وبلاگ که بهره زیادی بردم و تونستم از نظرات دوستان استفاده کنم. و وقتی هم به جوابی رسیدم اون رو از دوستان دریغ نمی کنم.

دوست دارم نظر دیگر دوستان رو هم در مورد طرح سوالات در وبلاگ بدونم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 21:14  توسط حامد  | 

  

                                      

مهدی رفت ؛ به همین سادگی ...

همه چیز به همین سادگی اتفاق افتاد ٬ ساده اما نه راحت !

تا این چند روز پیش خودش هم نمی دانست کار انتقالیش درست می شود یا نه

 ولی به هر حال رفت

حال و هوای امروز من اما درک واژه غربت و تنهائی بود ، امروز به دشواری لحظات خداحافظی مهدی  را تحمل کردم . فکر نمی کردم روزی که او بخواهد برود اینقدر سخت باشد . لحظات شیرین رفاقت را  با او تجربه کردم  اما مطمئنم که خاطرات خوش بودن با او را همیشه مزمزه خواهم کرد.

و اما رفیق ؛ درک درست و روشنی از این واژه در ذهن ندارم ، اما اگر مصداقش را از من بپرسید بدون شک به شما خواهم گفت مهدی مرادی.

با معرفت ، مهربان ، صبور ، خوش خلق ، غمخوار ،  بامزه و هر واژه خوبی که پیرامون رفاقت به ذهنت میرسد همه در مهدی بود و هست .

انصافا غلو نمی کنم ، این برداشت هر کسی است که فقط یک برخورد با مهدی داشته باشد ، چه برسد به من که دو سال همخانه اش  بودم .

 چه شیرین است مرور همه آن لحظه های شیرین رفاقت و چه تلخ  است وقتی می بینی  رفیقی میرود

به همین سادگی...

و تو رفیق ؛ از تو ممنونم به خاطر تمامی لحظه های رفاقتمان که حلاوتش را در کامم نشاندی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 0:37  توسط جلیل  | 

عدی بن حاتم طايی يكی از كبار صحابه و از علاقه‏مندان و شيفتگان مولای‏ متقيان است . اين مرد در اواخر عمر رسول خدا ( ص ) اسلام آورده و اسلامش‏ نيكو شد ، در زمان خلافت علی ( ع ) در خدمت آن حضرت بود و سه پسرش به‏ نام طريف و طرفه و طارف در ركاب آن حضرت در صفين شهيد شدند . بعد از شهادت علی و استقرار خلافت برای معاويه ، اتفاق افتاد كه بر معاويه وارد شد . معاويه برای اينكه بلكه بتواند با يادآوری كردن داغ فرزندان عدی او را وادار كند كه درباره علی ( ع ) مطابق ميل معاويه حرفی بزند به او گفت‏ : " أين الطرفات ؟ " ( پسرانت طرفه و طريف و طارف چه شدند ؟ ) .
عدی با كمال متانت و خونسردی گفت : " قتلوا بصفين بين يدی علی بن‏ أبی‏طالب ( ع " ( در صفين پيشاپيش علی شهيد شدند ) . مخصوصا كلمه " پيشاپيش علی " را اضافه كرد كه رضايت و افتخار خود را برساند . معاويه‏ گفت : " ما أنصفك ابن أبی‏طالب‏إذ قدم بنيك و أخر بنيه " ( علی‏ درباره تو انصاف را رعايت نكرد كه پسران تو را پيشاپيش جبهه فرستاد تا كشته شدند و پسران خود را در پشت جبهه نگه داشت كه زنده ماندند ) . عدی‏ گفت : " بل أنا ما أنصفت عليا إذ قتل و بقيت " ( بلكه من درباره علی انصاف را رعايت نكردم كه او كشته شد و من زنده ماندم ) . معاويه ديد از نقشه خود نتيجه نمی‏گيرد ، لحن خود را عوض كرد و گفت : " صف لی عليا " ( اوصاف علی را برای من بگو ) . عدی گفت : مرا معذور بدار . گفت : ممكن نيست . عدی گفت :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 18:20  توسط سعید  | 

صعصعه از خواص اصحاب مولای متقيان بود ، حضرت به او علاقه داشتند . مرد خطيب‏ و سخنوری بود. علی بن‏ ابی طالب گاهی تكليف می‏كرد به او كه خطابه ايراد كند و او حركت می‏كرد و در حضور علی به ايراد خطابه می‏پرداخت .
صعصعه درباره علی يك سخن كوتاه دارد در روز اول خلافت ، و سخنی ديگر هنگام ضربت خوردن به شمشير مرادی که حضرت در بستر افتاده بود ، و سخنی هم دارد مفصل بعد از دفن آن حضرت .
در روز اول خلافت رو كرد به آن حضرت و گفت : يا اميرالمؤمنين ! تو بخلافت زينت و افتخار دادی‏ ، اما خلافت برای تو زينت و افتخاری نيست ، مقام خلافت با خليفه شدن تو بالا رفت اما خلافت مقام ترا بالا نبرد ، خلافت به تو محتاج‏تر است از تو به خلافت .

جمله دوم بعد از ضربت خوردن اميرالمؤمنين بود . صعصعه مثل همه ياران خاص آن حضرت فوق العاده متأثر بود . آمد بلكه بتواند عيادتی بكند ، مجال نيافت . به وسيله كسی كه در اطاق بيمار رفت و آمد
می‏كرد سوز دل و پيام محبت خود را با اين دو جمله بيان كرده ، گفت : سلام‏ مرا به آقا برسان ، بگو صعصعه می‏گويد : " يرحمك الله يا أميرالمؤمنين‏ حيا و ميتا ، فلقد كان الله فی صدرك عظيما ، و لقد كنت بذات الله‏ عليما " رحمت خدا در حيات و ممات شامل حال تو باشد يا أميرالمؤمنين ! خداوند در انديشه تو بسيار بزرگ بود ، تو عارف و شناسای ذات خدا بودی‏ . پيغام صعصعه به حضرت رسيد ، فرمود : از طرف من به صعصعه بگوييد " « و أنت يرحمك الله ، فلقد كنت خفيف المؤونة ، كثير المعونة » " 
خدا ترا رحمت كند ای صعصعه ! تو خوب يار و ياوری برای من بودی ، كم‏ توقع ، كم زحمت ، كم خرج بودی . از آن طرف پركار ، خدوم و فداكار بودی.
سخن سومش بعد از دفن حضرت است . بدن مبارك أميرالمؤمنين ( ع ) را شب دفن كردند . به ملاحظاتی جز افراد معدودی از خواص اصحاب ، كسی ديگر در تشييع جنازه و هنگام دفن نبود . يكی از آنها همين صعصعه بود . همينكه‏ از دفن فارغ شدند ، آمد كنار قبر ، يك دست را روی قلب خود گذاشت ، با دستی ديگر مشتی خاك برداشت و بر سر ريخت ، گفت : " بأبی أنت و أمی‏ يا أميرالمؤمنين " پدر و مادرم به قربانت . " هنيئا لك يا أباالحسن‏ " اين مردن با اين همه سعادت و پاكی با اين مقام در نزد حق گوارای تو باد . بعد جمله‏هايی دارد : از خدا مسئلت می‏كنم كه بر ما منت بگذارد كه موفق بشويم از تو پيروی بكنيم  تو به چيزی رسيدی كه‏ احدی نرسيد ، به مقام نائل شدی كه كسی نائل نشد . در آخر بار تكرار می‏كند و می‏گويد : " فهنيئا لك يا أباالحسن " گوارا باد ترا ای ابوالحسن ! " لقد شرف الله مقامك " خدا مقام تو را خيلی شريف و بزرگوار قرار داد . خدا ما را از اجری كه به وسيله تو بايد ببريم محروم نكند ، خدا ما را بعد از تو گمراه نكند . به خدا قسم كه زندگی تو كليدهايی بود برای خير ، قفلهايی بود برای شر و بدبختی اگر مردم سخن ترا شنيده بودند و اگر ترا می‏شناختند ، از آسمان و از زمين ، از بالای سر و از زير قدمهای آنها نعمتهای الهی‏ می‏جوشيد، و افسوس كه قدر تو را نشناختند ، دنيای دنی آنها را فريب داد. "ثم بكی بكاء شديدا ، و أبكی كل من كان معه " بعد خودش‏ گريست -گريستن شديدی - و هر كه را در آنجا بود گريانيد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 17:8  توسط سعید  |