اى سفر كرده، قلب من‏

اى گريز پا،

بيدار

اى شتابنده، تشنه ديدار

آيا نمى‏دانى؟

هيچ خونى نيست، كه به رگ‏هاى مرده سربزند.

و هيچ نايى نيست ... تا با تو، همصدا بشود،

حتى ناى من‏

حتى نواى من.

آن هم، گرفته از اشك است.

اين هم، شكسته، از اندوه.

اى سفر كرده!!

قلب من!!

اى سفر كرده‏

هجرتى بگزين ...

استاد علی صفایی (و با او با نگاه فریاد می کردیم(