هجرتی ...

اى سفر كرده، قلب من
اى گريز پا،
بيدار
اى شتابنده، تشنه ديدار
آيا نمىدانى؟
هيچ خونى نيست، كه به رگهاى مرده سربزند.
و هيچ نايى نيست ... تا با تو، همصدا بشود،
حتى ناى من
حتى نواى من.
آن هم، گرفته از اشك است.
اين هم، شكسته، از اندوه.
اى سفر كرده!!
قلب من!!
اى سفر كرده
هجرتى بگزين ...
استاد علی صفایی (و با او با نگاه فریاد می کردیم(
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 14:29 توسط حمید
|
پیام وصل محفل ذکریست در فضای غربت اکنون، پیرامون موضوعاتی که گاه بیان کردنشان فاصله ها را کوتاه میکند. دراین صراط ، حرکتی به سوی رشد را آغاز کرده ایم .