سلام خدا بر پیامبر مهربانش محمد و خاندان پاکش باد

خواستم پستی بذارم برای اینکه نسبت به حوادث اخیر بی تفاوت نبوده باشم.

بنظرم رسید این شعر و آهنگ زیبا رو براتون بذارم. تقدیم به همه کسایی که در بحرانهای فکری و هجوم نظرات مخالف و موافق اندیشه شون رو به راحتی از یاد نمی برند و ریشه هاشون اونا رو حفظ می کنه .

باقی تحلیلها رو به خودتون میسپارم.

ترانه درخت

کوچکترید ، از آن که مرا زیر و رو کنید
حتی اگر هر آن چه که دارید رو کنید
کوچکترید ، از آن که بدانید من کی ام
از کوه ها نام مرا پرس و جو کنید

ای بادهای سرد مخالف ، منم درخت
باید که ریشه های مرا جستجو کنید
ای بادهای سرد مخالف ، من ایستاده ام
این سینه ام که خنجرتان را فرو کنید
بر من مباد تیغ شما زخمی ام کند
شاید به خواب مرگ مرا آرزو کنید

بال شکسته را سر پرواز دیگرست               پایان ره اشاره به اغاز دیگرست

از دل به لب نمیرسد سر عشق تو             رازی که ایدم به زبان راز دیگرست

وقتی که پیش من نکنی باز لب به حرف       ان چشم از ان اشاره سخن ساز دیگرست

گر بود معجز دم جان بخش با مسیح           جان یافتن ز بوسه ات اعجاز دیگرست

تنها خراب زلزله عشق نیستم                   سیل سرشک خانه برانداز دیگرست

از پرده های دل بگذر نرم چون نسیم           مطرب به هوش باش که این ساز دیگرست

بر روی کس خدا در رحمت نبسته است           هر سو که رو کنیم در باز دیگرست

ای تنگ چشم خرمنت ازبرق اگر که جست       اه فقیر برق سبکتاز دیگرست

مرد از فنای جسم نترسد که مرگ را               لطف حیات تازه و اغاز دیگرست

این مصرع از که بود که امد به خاطرم؟             هر ناز او مقدمه ناز دیگرست

گفتگو با خدا

 

خدا از من پرسيد: دوست داري با من مصاحبه کني؟

پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشيد.

خدا لبخندي زد و پاسخ داد: زمان من ابديت است، چه سؤالاتي در ذهن داري که دوست داري از من بپرسي؟

من سؤال کردم: چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي کند؟

خدا جواب داد:

- اينکه از دوران کودکي خود خسته مي شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و دوباره آرزوي اين را دارند که روزي بچه شوند.

- اينکه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي کنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند.

-اينکه با نگراني به آينده فکر مي کنند و حال خود را فراموش مي کنند به گونه اي که نه در حال و نه در آينده زندگي مي کنند.

- اينکه به گونه اي زندگي مي کنند که گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند که گويي هرگز نزيسته اند.

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سکوت گذشت…

ادامه نوشته

مستند پیروزی

فلا تهنوا و لاتحرنوا و انتم الاعلون ان کنتم مومنین  « آل عمران139»

و حالا بعد از پدرم...

هنگامی که ابن ملجم-که خدا لعنتش کند-او را ضربت زد حضرتش به حسن و حسین علیهم السلام چنین فرمود: شما را به تقوای الهی سفارش میکنم و اینکه در طلب دنیا بر نیایید گرچه دنیا در طلب شما بر آید .و بر آنچه از دنیا محروم ماندید اندوه و حسرت مبرید.و حق بگویید و برای پاداش اخروی  کار کنید و دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید.                                                                                               شما دو نفر و همه فرزندان و خانواده ام وهر کس این نامه ام به او میرسد سفارش میکنم به:                

ـ تقوای الهی و نظم در کارتان و اصلاح میان خودتان ،چرا که از جدتان صلی الله و علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود « اصلاح میان دو کس از انواع نماز و روزه بهتر است ......

 ـ خدا را خدا را  یتیمان را در نظر آرید ، هر روز به آنان رسیدگی کنید و حتی یک روز دهان آنان را خالی مگذارید و مبادا در حضور شما تباه شوند.....   

ـ خدا را خدا را همسایگان را در نظردارید که آنان سخت مورد سفارش پیامبرتان هستند،پیوسته به همسایگان سفارش میکرد تا آنجا که پنداشتم که آنان ارث خواهند برد......

ـ خدا را خدا را درباره قرآن یاد کنید ، مبادا دیگران به عمل بر آن بر شما پیشی گیرند ،.....

ـ خدارا خدارا درباره خانه پروردگارتان یاد کنید ،تا زنده هستید آنرا خالی مگذارید که اگر این خانه متروک بماند دیگر مهلت نخواهید یافت......

ـ خدا را خدارا درباره جهاد در راه خدا به مال و جان و زبانتان .....

ـ و بر شما باد به همبستگی و رسیدگی به یکدیگر  و بپرهیزید از قهر و دشمنی و بریدن از هم....

ـ امر به معروف و نهی از منکر را رها نکنید که بدان شما بر شما چیره می شوند آنگاه دعا میکنید ولی مستجاب نمی گردد.... 

                                                                                                                                   

فرازهایی از نهج البلاغه (فتنه وازمایش)

از رسول خدا پرسیدم منظور از ازمایش وفتنه چیست؟

فرمود ای علی پس از من پیروانم در بوته ازمایش قرار میگیرند این مردم پس از من با ثروتشان ازمایش میگردند ودیندار بودن را منتی بر خدا مینهند وبا این حال انتظار رحمتش را دارند واز قدرت وخشمش خود را در امان میبینند حرام او را با شبهات دروغین وهوس های غفلت زا حلال میشمرند شراب را به نام نبیذ رشوه را به نام هدیه وربا را به نام تجارت حلال می دانند

ادامه مطلب من کیم

دوش درهای گلستان باز بود                 باز مرغ دل بلند اواز بود

داشت با شوری نوای در رهی               کان نه راه شور و نه شهناز بود

من همان پیرم که زان سوی هزار           صورتم بر دار معنی راز بود

من همان رندم که ششصد سال پیش            روح شیدایم سخن پرداز بود

از گلستان معانی و صور                             ای بسا درها به رویم باز بود

گرچه فرزند خراسانم,ولی                        جلوه گاهم خطه شیراز بود

من همان شوریده رندم کز ازل                   ساز من از سوز جانان ساز بود

برتر از عرش نیاز "کنت کنز"                      قرنها روحم سبک پرواز بود

همچو برق ان زندگی بر من گذشت             زندگی افسانه بودو راز بود

من همان رندم همان شوریده ام                 من همان درویش دنیادیده ام

امدم تا خویش را پیدا کنم                          دوستان را واله و شیدا کنم

مرغک صحراییم صحرا کجاست؟                  ماهی بر خشکی ام دریا کجاست؟

دوش مستم کرد لحن مرغکان                     منهم انجایی شدم انجا کجاست؟

داروی دیوانگی در جام بود                          خوردم و مجنون شدم لیلا کجاست؟

من دگر ادراک را گم کرده ام                        ان گل محسوس نا پیدا کجاست؟

اخر ان سر چشمه ناگفتنی                          ان مصفا گلشن خضرا کجاست؟

زین حباب ساده بسیار نقش                         گر روی صد اسمان بالا کجاست؟

روح من انجاست ,و انجا میزند                          کوس منهم وامقم ,عذرا کجاست؟

رهنمود چشمه های روشنم                          همره و همروح من حربا کجاست؟

میروم بی توشه و بی زادو برگ                      جویبار اساسوی دریای مرگ

تا که ان گمگشته را پیدا کنم                           یا که جا در کام ان دریا کنم

(کریم اباد ورامین سال 1328مهدی اخوان ثالث)

کاروان

بسمه تعالی

گذشت زمان و هجمه گرفتاری ها باعث شد کاروان ما تغییرات زیاد و فراز و نشیب های متفاوتی را تجربه کند. نام این تغییرات را چه مقتضای طبیعی مراحل مختلف زندگی و واکنش متقابل به تحول شرایط بگذاریم و چه افت و عقب گرد و نگاه ما به آن چه مثبت باشد و چه منفی و چه خنثی بالاخره این تغییرات اتفاق افتاده است و همه ما نزدیک به ورود به دوره میانسالی و ثبات زندگی هستیم...

متن بسیار زیبا و تأثیر گذاری را حمید عزیز نوشته بود که در روزگار وصال مطلع دفتر پیام وصل شد. با هم سری می زنیم به کوچه باغ خاطره ها و بار دیگر این متن را زمزمه می کنیم...

اولین منزل

دیرگاهی بود که می رفتیم ٬ مدتها بود که در سفر بودیم و تنها توالی مناظر و حوادث را در گذر زمان در پستوهای ذهن تلنبار می کردیم ٬ بهتر بگویم می بردندمان و ما غافل از حرکت کودک وار به تماشای مناظر خو کرده بودیم تا آنکه روزی از مردی داستانی شنیدیم از شهری فراسوی بیابان . گویا تلنگری بود که بر وجود رخوت زده ی ما زده شد و شیرینی تخیلاتمان را برای لحظه ای گسست ٬ دریافتیم که در حرکتیم و دل مشغول شدیم که به کجا می رویم و چرا می رویم و چگونه برویم . این سوالها بود که ما را بر آشفت و به جستجو وا داشت . ابتدا انتظار داشتیم که این کاروان اندکی درنگ کند تا ما جواب این پرسشها را بیابیم ٬ لحظه ای بیاساید تا این همه آشوب را سامان دهیم ٬ کاروان به شتاب می رفت پس ما ایستادیم هر چند ابتدا هراس تنهایی و ترس عقب افتادن و شور همراهی وجودمان را می فشرد و مچاله می کرد و صدای زنگها که دور می شدند تردیدهایمان را جان می بخشید ولی درنگ کردیم و معدودی نیز یافتیم که آنان نیز توقف کرده بودند حاصل درنگ جدایی بود و حاصل جدایی تفکر و آنگاه بود که دل به مسیری دیگر بستیم و در طلب منزلی دیگر بر آمدیم و قصد دیاری دیگر کردیم و در پی غباری که در بی نهایت بیابان به خورشید می پیوست به راه افتادیم . هر چند گاه و بیگاه صدای خراب قافله پیشین ما و مرکبهایمان را به سوی خود می کشید ولی غباری که در افق بود دل گرمیمان بود و مایه شوق و امیدورای آخر ما افسانه های بس شیرین شنیده بودیم از شهری فراسوی آن غبار ٬ از شهری که در آن ترس و اندوه جایی نداشت و از منزلی که آرامش و رضا در آن موج می زد .

در این جمع کوچک از خاطرات می گفتیم و ازشیرینیها و تلخی ها و شکایت می کردیم از تنهایی و غربت و شبهایی دور هم جمع می شدیم و با آتش مثنوی خود را گرم می کردیم و در کنار آتش از کوزه ای که در آن آب چشمه جاری را اندوخته بودیم در دل بیابان می نوشیدیم که جانمان را تازه می کرد و قدرت حرکت در گرمای داغ بیابان و تحمل طوفانهای صحرا را به ما می داد .

نمی دانم چقدر گذشت ولی یک روز که به اطراف خود نگریستیم دریافتیم دیگر تنها نیستیم ما نیز کاروانی شده بودیم .

جنگ های جهان تمام شدند...

    جنگ های جهان تمام شدند
    خواب دیدم دوباره برگشتی
    ما همان بچه ها شدیم و تو باز
    پسر ارشد پدر گشتی

    ...
    تانک ها توی دره ها ماندند
    تیر ها به خشاب برگشتند
    لحظه های گلوله خوردن تو
    از حقیقت به خواب برگشتند

    خواب اخبار خوب , خواب صلح
    خواب گل توی لوله های تفنگ
    خواب آواز دختران عراق
    در سکوت قطار های فشنگ

    خواب سبز درخت های بلوط
    خواب آزاد شاخه های کُنار
    خواب کمرنگ مه در آیینه
    پشت تصویر نا امیدِ بهار

    خواب لبخند های سرگردان
    خواب آغوش های استقبال
    خواب دیدار های صد در صد
    وسط احتمال های محال

    جنگ های جهان تمام شدند
    ما به دنیا ادامه می دادیم
    شب به شب خواب صلح می دیدیم
    خوابها را ادامه می دادیم

    ....

    خواب دیدم دوباره برگشتی
    هیچ جنگی تو را به جبهه نبرد
    مادرت بیست سال گریه نکرد
    پدرت سال شصت و هفت نمرد

    خواب ها ضجه های تکرارند
    خواب ها خلسه های تزویرند
    خواب ها سالها است اینگونه
    از جهان انتقام می گیرند

    امیر سنجوری - تابستان 91

     

مقابله با استرس

به نام خدا. ریچارد لازاروس روانشناس معروف و برجسته ای است که اعتتقاد داردمردم برای کنارآمدن با فشارهای روانی از دو راهکار استفاده میکنند،1- کنارآمدن مشکل مدار2- کنارآمدن هیجان مدار.منظور ار روش مشکل مدار مقابله مستقیم با مشکل و بکاربردن روشهایی برای حل آنهاست (مانند استفاده از مهارت حل مسئله ). اما روش دوم(هیجان مدار) شامل استفاده از روشهایی مانند : آرام سازی عضلانی ، ورزش،شوخی ومکانیسمهای دفاعی همچون : انکار، توجیه و...است و باز اعتقاد دارد که در دراز مدت روش "مشکل مدار" موثرتر است. این بحث جزئ مباحث مسلم روانشناسی هیجانست . اما مرحوم استاد با نگاهی دقیق و مستند به روایات، بحث تغییر موقعیت و تغییر موضعگیری را در مقابله با استرس مطرح میکند که به ترتیب معادل همان روش مشکل مدار و هیجان مدارست.با این تفاوت که در بخش هیجان مدار به جای استفاده از روشهای معمول روانشناسی که به آن اشاره شد، به " شرح صدر " اشاره میکند که " آنجاکه غمها را نمیشود کم کرد، میشود خود را یزرگ کرد" و بحث نقش مشکلات  در رشد و حرکت انسان طرح میشود.با توجه به این تفاوت در روش است که استاد بر خلاف لازاروس، روش "هیجان مدار" را خصوصا در دراز مدت موثرتر میداند. حال با توجه به اینکه روانشناسی اساسا حادثه ای را استرس زا و دارای فشارروانی میداند که: آسیب زا و غیرقابل کنترل وپیش بینی ناپذیر باشدمقایسه بین این دو نگاه بسیار کارگشا خواهد بود.

آمدی کآتش در اين عالم زنی...

در ميان کارهای منتشر نشده‌ی شجريان (منشر نشده‌ی رسمی البته)،‌ اثری هست که آهنگساز و سرپرست گروه‌اش محمد علی کيانی‌نژاد است و با گروه موسيقی فارابی اجرا شده است. اين اثر در بيات اصفهان اجرا شده است - و البته مرکب‌خوانی است. تصنيف نخست اين اثر (قطعه‌ی چهارم) تصنيف «سرخوشان» است که اجرای گروه است و با اجرايی که در «چشمه‌ی نوش» با محمدرضا لطفی اجرا شده است تفاوت دارد. غزل آواز قسمت اول، از حافظ است با مطلع: «خرم آن روز کزين منزل ويران بروم...». دو قطعه‌ی آخر این آلبوم برای من بسيار دلنشين است. اين‌جور کارها شرح و توضيح لازم ندارد. بشنويد و لذت ببريد.


لینک سایت برای شنیدن

دوستان اگر خواستند دانلود شده اش رو خودم دارم. ب :-)