ادامه مطلب من کیم
داشت با شوری نوای در رهی کان نه راه شور و نه شهناز بود
من همان پیرم که زان سوی هزار صورتم بر دار معنی راز بود
من همان رندم که ششصد سال پیش روح شیدایم سخن پرداز بود
از گلستان معانی و صور ای بسا درها به رویم باز بود
گرچه فرزند خراسانم,ولی جلوه گاهم خطه شیراز بود
من همان شوریده رندم کز ازل ساز من از سوز جانان ساز بود
برتر از عرش نیاز "کنت کنز" قرنها روحم سبک پرواز بود
همچو برق ان زندگی بر من گذشت زندگی افسانه بودو راز بود
من همان رندم همان شوریده ام من همان درویش دنیادیده ام
امدم تا خویش را پیدا کنم دوستان را واله و شیدا کنم
مرغک صحراییم صحرا کجاست؟ ماهی بر خشکی ام دریا کجاست؟
دوش مستم کرد لحن مرغکان منهم انجایی شدم انجا کجاست؟
داروی دیوانگی در جام بود خوردم و مجنون شدم لیلا کجاست؟
من دگر ادراک را گم کرده ام ان گل محسوس نا پیدا کجاست؟
اخر ان سر چشمه ناگفتنی ان مصفا گلشن خضرا کجاست؟
زین حباب ساده بسیار نقش گر روی صد اسمان بالا کجاست؟
روح من انجاست ,و انجا میزند کوس منهم وامقم ,عذرا کجاست؟
رهنمود چشمه های روشنم همره و همروح من حربا کجاست؟
میروم بی توشه و بی زادو برگ جویبار اساسوی دریای مرگ
تا که ان گمگشته را پیدا کنم یا که جا در کام ان دریا کنم
(کریم اباد ورامین سال 1328مهدی اخوان ثالث)
پیام وصل محفل ذکریست در فضای غربت اکنون، پیرامون موضوعاتی که گاه بیان کردنشان فاصله ها را کوتاه میکند. دراین صراط ، حرکتی به سوی رشد را آغاز کرده ایم .