ولادت حضرت علی اکبر و روز جوان رو به همه تبریک میگم.


اگر انسان روى مرز و «هماهنگ با نظام» باشد، نيرومند است و همين هماهنگى عامل قدرت اوست. اگر آدمى راهى را كه می‏رود درست است و اقدامى كه می‏كند صحيح، ديگر ترسى از اينكه چه اتفاقى می ‏افتد، به خود راه نمی‏دهد. كسى كه روى خط مرز است، ماندن او غلط است و بايد حركت كند و همين ضرورت به او قدرت می ‏دهد.
هنگامى كه كاروان نينوا به سمت مرگ می ‏آمد، ابا عبداللَّه در يكى از شب‏ها بيدار شدند و به على اكبر (ع) گفتند: «در خواب ديدم كه كسى می ‏گويد: اين كاروان می ‏رود و مرگ به دنبال آن است.» على اكبر (ع) گفت: «پدر مگر ما بر حق نيستيم؟» حضرت فرمود: «بلى»، پسر گفت: «اذَنْ لا نُبَالِى».
 علی اكبر (ع) همين كه می ‏فهمد روى مرز و بر حق است، وحشتى ندارد.
على (ع) می ‏گويد: «مَا ابَالِى وَقَعْتُ عَلَى الْمَوْتِ اوْ وَقَعَ الْمَوتُ عَلىَّ» ؛ من از مرگ ترسى ندارم؛ چه مرگ مرا بگيرد، يا من مرگ را.
كسى كه حساب خويش را كرده، تا خط آخر را هم خوانده، راه را هم شناخته و حتميّت مرگ را هم احساس كرده، مرگ را انتخاب می ‏كند.
هنگامى كه تو روى مرز هستى، ديگر وحشت از چيست؟ به قول راننده‏ ها، جاده مال توست، توقف براى چيست؟
تقوى؛ يعنى اطاعت و روى مرز راه رفتن و همين تقوى به تو نيرو می ‏دهد و تو را از بن‏ بست‏ها بيرون می ‏آورد: «مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجَاً».
بارها گفته ‏ام: آن هنگام كه تو هماهنگ با نظام نيستى، دو ميليارد همراه هم كه داشته باشى، وحشت داشته باش و آن هنگام كه در مسيرى و هماهنگ با نظام، يك نفر و تنها هم كه هستى، مطمئن باش.
وقتى فرياد رسول اللَّه (ص) در كنار كعبه بلند شد و صداى ضعيف او پرده ‏هاى كعبه را لرزاند، هر كس آن جمع را می‏ديد، باور نمی‏كرد كه ادامه پيدا كنند و وقتى هم كه فرياد قدرت‏ها در تخت جمشيد بلند شد، كسى كه آن صدا را می ‏شنيد، باور نمی ‏كرد كه اين جشن دو هزار و پانصد ساله، به نابودى و انهدام بينجامد.
اين طبيعى است كه يك خروار گندم، وقتى بيرون از نظام و بر روى زمين مانده است، خوراك كلاغ‏ها و سوسك‏هاست و زياد نمی‏شود، ولى يك دانه گندم كه هماهنگ با نظام در خاك افتاده و در مسير شكل گرفته، سنبله و صدها دانه می‏شود. كسانى كه روى مرز حركت می‏كنند و هماهنگ با نظام‏ها و سنت‏ها هستند، اگر چه هم كم باشند، زياد می‏شوند و آنها كه بيرون از مرزند زيادشان هم به نابودى می ‏انجامد.
متن از کتاب حرکت مرحوم استاد صفایی رحمة الله علیه
ص 175