کار و اندیشه
رابطه میان اندیشه و عمل از دیرباز مورد توجه بوده است و تحلیلهای متعددی برای روشن کردن این رابطه به کار گرفته شده است و همین کثرت به نوعی خود گواه پیچیدگی این رابطه است یکی از دلایل پیچیدگی این رابطه تاثیر دینامیک و دو طرفه این دو متغیر بر یکدیگر است البته برای تدقیق بحث لازم است منظور دقیق ما از این دو واژه تعریف شود که به گمانم در مجال بحث محدود ما نمیگنجد ولی همان تصور اولیه از این دو عامل هم برای روشن کردن جنبه هایی از تاثیر گذاری این دو بر یکدیگر کفاف میدهد. همان گونه که معرفت و شناخت میتواند بر عمل در وجوه مختلف آن از انگیزه گرفته تا شکل عمل و متناسب بودن عمل با شرایط زمان و مکان از طرفی و تشخیص و اهمیت بندی نیازها و پرداختن به مهمترین آنها یا به عبارتی اولویت عمل از سوی دیگر تاثیر بگذارد ، عمل نیز میتواند موجب تحول و تکامل در شناختهای آدمی گردد. و اما مراد من از طرح این بحث آفاتی است که میتواند از رهگذرعدم توجه توامان به این دو مقوله شامل حال ما شود. همه ما از آسیبهای عمل بدون شناخت بسی شنیده ایم همانگونه که در مذمت علم بدون عمل. ولی واقعیت امر اینست که در برهه های مختلف به درجات متفاوت این آسیب متوجه حال خود ما چه در حرکت فردی و چه در حرکت جمعی مان شده است. به همین دلیل به گمانم آسیب شناسی این مشکل از ابعاد مختلف آن یکی از ضروریات میباشد. چند نکته که از همین منظر به ذهنم میرسد را سعی میکنم در این مطلب بگنجانم و قطعا کمک دوستان نیز باعث غنای بحث خواهد گردید.
به نظرم یکی از آسیبها رکود به علت کمال طلبی است. خیلی اوقات ایده آل گرایی موجب میشود آدمی کار کوچک را انجام ندهد مثلا خود من به شخصه به کرات فکری به ذهنم رسیده و خواستم آنرا بنویسم ولی با خودم گفته ام این مطلب باید پخته شود و خواسته ام تا آن را به بهترین شکل بیان کنم بدون استثنا هم مطلب از ذهنم رفته و هم فرصت نوشتن. یا بسیاری اوقات اعمال کوچکی امکانش فراهم است ولی به نظرت جزیی میرسند (مطلبی که دوست عزیزمان سعید چندی پیش به آن اشاره کرد) و چون قصد انجام کارهای بزرگ داری از آنها چشم میپوشی. لب کلام اینکه خیلی وقتها به قله چشم دوختن باعث میشود فراموش کنی که اندازه گامهای تو چقدر است و با همین گامهای کوچک مستمر است که باید به سوی قله گام برداری و از آن بدتر گاهی دیگر به جلوی پایت هم نگاه نمیکنی که میتواند نتیجه اش سقوط و یا حداقل سکندری خوردن باشد. آفت دیگر این ایده آل گرایی که به مرور به رکود میانجامد این است که همانگونه که ما از خودمان توقع یک عمل بی عیب و نقص را داریم این توقع را به مرور از دیگران نیز پیدا میکنیم و به دیگران نیز سخت میگیریم شاید به همین دلیل است که همواره سخت ترین و بی رحمترین ناقدان ادبی و سینمایی نیز کسانی هستند که خودشان هرگز اثری ادبی یا سینمایی ارایه نکرده اند !!
یکی دیگر از مشکلات توجه یکسویه به عمل یا تفکر و اصالت دادن به یکی از این دو است در واقع ما برداشتهای نادرست خود از تعاریف را تعمیم داده و در مغالطه ای تنها کار خود را درست میدانیم مثلا برداشت خود از کار تربیتی را تنها کار فکری می بینیم و کار فکری را نیز تنها محدود به برگذاری جلسات معرفتی و حل مباحث تیوریک مذهبی میدانیم یا بالعکس تمام مباحث فکری را زاید میشمریم و بیان میکنیم که باید در حیطه عمل به معرفت رسید. این افراط و تفریط باعث دلزدگی از هر کدام از این رویکردها در دراز مدت و متاسفانه گرایش افراطی به رویکرد مقابل در یک عمل واکنشی میشود. لذا برنامه ریزی مناسب و همزمان برای اعتلای فکری با مطالعات فردی و جلسات جمعی از یک سو و انجام کارهای خیر گروهی اعم از انفاق و کمک و سرکشی به نیازمندان یا اطعام و ... باعث رشد و اعتلای فرد و جمع در ابعاد مختلف به طور همزمان شده و نزدیکی و اتحاد و پیوستگی بیشتری را نیز پدید می آورد و دلها را به هم پیوند میدهد
یک مشکل دیگر شاید عدم توجه همزمان به مقوله فردی و جمعی از هر کدام از دو عامل عمل و اندیشه باشد. در حیطه اندیشه ، ما همان گونه که برای مطالعات خود یک سیر جمعی و جلساتی ممکن است داشته باشیم به طور همزمان با توجه به نیازمان استعدادمان و ... باید سیر مطالعات فردی خود را نیز داشته باشیم و غفلت از هر یک از این دو باعث افت همزمان فرد و جمع میشود. از طرفی این مساله در مورد کارهای عملی ما (البته واقفم به اینکه مطالعه و برگذاری جلسات نیز از کارهای عملی است اما منظورم غیر از اینهاست) نیز صادق است یعنی ما همان گونه که نیاز برای برنامه ریزی فردی برای اعمال عبادی و یا کارهای خیر خود داریم برای انجام این امور به صورت دسته جمعی نیز نیاز به یک طرح و برنامه دقیق داریم شاید دریافت غلط ما از مفهوم ریا نیز به نوعی در مواردی باعث میشود که ما از امر به معروف با انجام کار خیر خود باز مانیم و به گمانم انجام چنین اعمالی به صورت دسته جمعی نیز از ضروریات بوده و همانگونه که قبلا عرض کردم باعث همدلی و پیوند میگردد.
شاید بد نباشد از خاطرات کودکی خود نیز بهره بگیریم " ما کار و اندیشه با هم هستیم همیشه میدونیم تنهایی چیزی درست نمیشه "
پیام وصل محفل ذکریست در فضای غربت اکنون، پیرامون موضوعاتی که گاه بیان کردنشان فاصله ها را کوتاه میکند. دراین صراط ، حرکتی به سوی رشد را آغاز کرده ایم .