امشب شب نوزدهم ماه رمضان است سالي ديگر بر من رفت و فرصتي ديگر بر من گذشت و از باقيمانده عمر باز هم كاسته شد بدون حركتي و جدايي و همراهي اي. بدون حركتي در جهت افزايش وجود خود و در راستاي هدف و خالي از انفصالي از دلبستگيها و وابستگيها و تهي از همراهي با هدفي والا و برنامه ريزي و قدم برداشتن در أن سو
حكايت عقبگرد و هرز دادن و هدر دادن عمر وتنها به بافتن آرزو و حسرت نظاره به قله ها مشغول شدن خالي از عزمي براي حركت طرحي براي راه و آمادگي براي مشكلات و عشقي براي تحمل ،و اميد و يا حتي گماني براي ديدار، و يكپارچگي در عمل و فكر و طرح و اجرا
و باز روبرو شدن با علي با وجودي كه آنقدر گسترده گشته كه تمام حجم زمان را پر كرده و روحي كه آنقدر منبسط شده كه هستي را انباشته و عشقي كه سراسر كاينات را معطر كرده و عدالتي كه تاريخ را تسلي داده و مناجاتي كه آتش بر هر روح بي قراري زده و معياري كه خود را نمايانده تا سقف بلند پروازي انسان را تا آنجا كه تا بر نمي دارد اعتلا دهد
وجودي كه با بودن خويش ولو يك بار در طول تاريخ نشان داده كه در عين آدمي بودن و با تمامي محدوديتهاي يك وجود مادي ميتوان علي بود عارفي عاشق كه ميجنگد زاهدي عابد كه نخلستانها را آباد ميكند جنگجويي شجاع كه هدايت ميكند و شش ماه زمان در ميدان جنگ وقت ميگذارد تا حق را بر آنكه بخواهد تبيين كند حاكمي مقبول و منتخب كه انتقاد از خويش را حق مردم ميشمارد حكمراني كه سرپرستي خانواده دشمنانش را بر عهده ميگيرد مسلماني كه از ظلم بر يهوديان قلبش فشرده و جريحه دار ميگردد معلمي دانا كه بردبارانه لغزشها را تحمل ميكند 
علي اسطوره اي كه در اوج قدرت عادل است و در اوج خشم صابر و در اوج شهامت عاقل و در اوج افتخار خاضع و در اوج امكان زاهد و در اوج زهد زايا و مولد و در اوج عرفان تسليم و در اوج صلابت شوخ و در اوج رهایی مسئول 
علي هست و با تمامي عظمتش قد برافراشته تا به من و تو قله هاي بالقوه وجودي مان را نشان دهد كه چقدر با آنچه ميتوانيم باشيم فاصله داريم و چقدر ميتوانيم رشد كنيم و مرزهاي وجود خويش را گسترده سازيم